post

حیات سیّد ابوالرضا راوندی و اغراض شعری او

محقق : علی رضا صحیحی ( استاد حوزه و دانشگاه)

چکیده:

سیّد أبوالرضا راوندیِ کاشانی از دانشمندان و ادیبان پارسی زبان و تازی سُرای سده ی ششم هجری است از او آثار ارزشمندی در زمینه‌های مختلف فقه، تفسیر، ادب، حدیث، طب ، ادعیه و… بر جای مانده است . قصیده‌ی نوینه‌ی در تهاجم ملک شاه سلجوقی به کاشان و مشهد اردهال و روستای بارکرسف و… و وحشی گریهای آنها را به تصویر کشیده است که ارزش ادبی و تاریخی فراوانی دارد. ابو الرضا در اشعار خود، حس نوع دوستی و گرایش شیعی و عشق او به اهل بیت(ع) را آشکار ساخته و مبانی اعتقادی تشیّع را با زبان شعر تبیین کرده است.

نگارنده در مقاله حاضر سعی در معرّفی این شخصیّت جلیل القدر، اساتید ، مشایخ و آثار علمی و بازشناسی آرایه های ادبی شعر او دارد.

کلید واژه ها : ابوالرضا راوندی، راوند، کاشان، شعر

مقدّمه :

شعر همواره در میان ایرانیان ، جایگاه ویژه‌ای داشته و متعالی‌ترین خواستها و آرمانهای لطیف ِ روح مردم ایران زمین در زبان شعر تبلور یافته  است. با گسترش اسلام و استقبال ایرانیان از زبان عربی به عنوان زبان قرآن شاعران پارسی گوی به سرودن اشعار عربی روی آوردند

در میان شاعران پارسی زبان عربی سرا، شاعران بنام یا گمنام کاشانی که شمار زیادی از آنها در زمره‌ی عالمان دین، عارفان، مفسران و دانشمندان حوزه‌های مختلف علمی هستند، با وجود آنکه زبان مادریشان فارسی است با سروده های عربی خود به طور قابل توجهی در اشعار عربی سهیم شدند.

سیّد ضیاءالدین أبوالرضا حسنی راوندی کاشانی، از اجلّه‌ی علماء شیعه‌ی امامیّه در قرن ششم هجری و از جمله شاعران فارسی زبان تازی سرا است که می‌توان گفت در سرودن شعر به زبان عربی در ردیف شاعران نامی عرب قرار دارد و در موضوعات گوناگون شعری مانند مدح و وصف و غزل و رثاء شعر سروده است ، واکاوی سروده های او ثابت می کند که وی در چکامه‌های خود بیشتر، از شعر سنتی عرب اثر پذیرفته است .

شناسنامه :

نام: فضل الله

لقب: ضیاءالدین

کنیه: أبوالرضا

شهرت: حسنی راوندی کاشانی

زادگاه: راوند کاشان

سال تولّد: ۴۸۳ (ه. ق)  (۱)

نام پدر: سیّد علی

نام مادر: فاطمه

سال وفات: ۵۷۰ (ه. ق) در سن ۸۷ سالگی (۲)

محلّ دفن: کاشان، خیابان بابا افضل، زاویه‌ی جنوبی قبرستان محله‌ی پنجه شاه (سلوه الحزین و تحفه العلیل الشهیر بالدعوات، ص ۱۹ و ۲۰ )


شجره نامه :

وی از مشاهیر خطّه‌ی ولایت مدار منطقه‌ی راوند کاشان است که شهرت و آوازه‌ی علمی و معنوی او عالم گیر شده است. نسبت او از جانب مادر به سیده‌ی علویه، فاطمه، دختر علّامه سیّد حسین راوندی می‌رسد که دختر عموی پدر سیّد ابوالرضا می‌باشد. نسبت او با سیزده واسطه به امام حسن مجتبی(ع) می‌رسد او را در زمره ی سادات حسنی قرار داده است. (۳) (همان، ص ۱۹ و ۲۰)

محمدبن شهر آشوب مازندرانی می‌گوید:  استادم سیّد أبوالرضا در حقّ خود چنین سروده است و خود را از ذریّه اهل بیت معرفی کرده است .

۱)یا ربّ مـالی شفیعٌ یومَ منقلبی الّا الّذینَ اِلیهـم یَنتَهِـی نَسَبــی
۲)المصطفَی وَ هْوَ جدّی ثم فاطمهُ اُمّی و شیخی علیُّ الخیرُ فَهوَ اَبی
۳)والمجتبی الحسـنُ المیمـونُ غُرّتُـه ثُمّ الحسینُ أخوه سیّــدُ  العـربِ
۴)ثُـمّ ابنُـهُ سیـّد العُبـّادِ قـاطبـهً و بـاقرُالعلمِ مکشوفٌ عن الحُجُـب
۵)و الصـادقُ البرُّ فی شیءٍ یَـفُوهُ به والکاظِمُ الغیظَ فی مُستَوقدِ الغَضَـبِ
۶)ثُمّ الرضا المرتضی فی الخلق سیرتُه ثـمّ التّقـیُّ نقیـّاً غیـرَ مـا کَذِبِ
۷)ثُـمّ النّقِـیُّ ابنُـهُ والعسکـریُّ و ما لی فی شفاﻋﺔِ غیرِ القـومِ مِن اَدَبِ
۸)ثُـمّ الـذی یمـلأُ الدنیـا باَجمعـها عـدلاً و قسطاً بإذنِ اللهِ عن کَـثَبِ
۹)وتُشْـرِقُ الاَرضَ مـن لألاء غُرَّتـه کالبَدرِ یَطلَعُ مِن داجِ من السُحـبِ

(مناقب ابن شهرآشوب :۱/۳۲۲ )

 

 

زادگاه شاعر ـ راوند

راوند لفظ مشترکی است که به اماکن متعدد اطلاق شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود و در پایان بیان می‌کنیم که کدامشان مراد است؟

۱-منطقه‌ای نزدیک کاشان و از شهرهای ایران است و پیوسته با همین نام تا کنون معروف بوده است صاحب مختصر تاریخ ابن خلّکان در ترجمه راوندی می‌گوید: اِنّ راوند بفتح الراء والواو قریه من قاسان بنواحی ﺇصبهان (به نقل از افندی در ریاض العلماء ۲/۴۲۲) یاقوت حموی می‌گوید راوند به فتح واو و نون ساکن و دال مهمل در آخر بلده‌ای در نزدیک کاشان واصفهان است، حمزه گفته است که اصل آن،”راهاوند” است و به معنای خیر مضاعف است (معجم البلدان، ۳/۱۹)

۲-راوند به ناحیه‌ای در پشت نیشابور اطلاق می‌شود (معجم البلدان، ۳/۱۹)

۳-راوند به یک شهر قدیمی در موصل اطلاق می‌شود که راوند اکبرابن بیوراسف ساخته است و این شهر به اسم او نامگذاری شده است و یاقوت حموی می‌گوید: قال اهل السیر: اِنّ أوّل من إستحدث الموصل راوندبن بیو راسف الأزدهاق (معجم البلدان، ۵/۲۲۳)

۴-راوند به کوهی در همدان اطلاق می‌شود .

حکایت شده است که مردی از همدان نزد امام صادق(ع) شرف یاب شد، حضرت از او پرسیدند: اهل کجایی ؟ در جواب گفت: اهل همدان ام حضرت از او پرسیدند: آیا کوه آن، “راوند”را می‌شناسی ؟ آن مرد در جواب گفت: فدایت شوم، آن”اروند”است حضرت فرمودند: بله، چشمه‌ای از چشمه‌های بهشت در آن است .

علامه مجلسی در تعلیقه‌ی خود بر این روایت شریف می‌گوید: این کوه به هر دو اسم خوانده می‌شد ولی نام صحیح آن همان (راوند) است که امام صادق(ع) بیان فرموده‌اند و اگر نام”اروند” را تصدیق نمودند به خاطر این بود که این نام نزد همدانیها معروف تر بود (معجم البلدان،۱/۱۶۳،بحارالانوار ،۵۷/۱۲۲)

لازم به ذکر است که هیچ یک از اصحاب تراجم، سید ابوالرضا را منسوب به راوند موصل یا “راوند”‌ی که نام کوهی در همدان است ندانسته اند. شیخ بهایی‌(ره) احتمال نسبت او را به راوند کاشان که از توابع اصفهان است قوی دانسته است (به نقل از افندی در ریاض العلماء، ۲/۴۲۰ )

میرزای افندی می‌گوید: احتمال دارد که قطب راوندی منسوب به ناحیه‌ی راوند نیشابور هم باشد (همان ،۲/۴۲۰)

ولی این احتمال مردود است زیرا که قطب راوندی و سید ابوالرضا راوندی هم عصر هستند و راویان و شاگردان آنها در علم روایت و فقه مشترک هستند .

اساتید و مشایخ

ابوالرضا راوندی از محضر اساتید و مشایخ بسیاری بهره برده که ذکر نام همه ی آنها از حوصله ی این تحقبق خارج است از این رو به معرفی برخی از مشایخ و اساتید سید أبوالرضا در زمینه درایت و روایت می‌پردازیم:

۱-أمین الإسلام، أبوعلیّ، الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسی، مفسّر و مؤلّف مجمع البیان، متوفیّ سال ۵۴۸ هـ.ق

۲-أبوعلیّ، الحسن بن أبی جعفر شیخ الطائفه و محمدبن الحسن الطوسیّ مشهور به مفید دوم، علامه، فقیه، محدّث، مفسّر، صاحب کتاب”شهرالنهایه”و کتاب”الاَمالی” و کتاب”المرشد اِلی سبیل المتعبّد” می‌باشد .

۳-أبوالمحاسن، عبدالواحدبن إسماعیل بن أحمد بن محمّد بن تمیمی طبری رویانی (۴۱۵ – ۵۰۱ ه) صاحب کتابهای”جمع الجوامع”،”حلیه المؤمن”،”الکافی”،”التلخیص”.

۴-عبدالرحیم بن أحمد بن محمّدبن محمّد بن الاُخوه بغدادی شیبانی نزیل اصفهان وی در کتب تراجم به”ابن الاُخوه”معروف است و از نظر فقهی، کلامی، حدیث، تفسیر وشعر از اعاظم عصر خود بوده است .

۵-أبو السعادات، إبن الشجری، هبه الله بن علیّ الحسنی البغدادی (۴۵۰-۵۴۲ ه ) (النوادر، ص ۱۸ – ۲۴ )

 

شاگردان و راویان :

خوشه چینان زیادی از اطراف و اکناف به نزد سید ابوالرضا راوندی آمده و از محفل علمی وادبی او بهره‌های وافر جسته‌اند که این تحقیق گنجایش آنرا ندارد و برای رعایت اختصار به صورت گذرا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

۱-أبوعبدالله، منتجب الدین، علی بن عبید الله بن الحسن ابن الحسین بن بابویه القمی الرازی، صاحب کتاب “الفهرست” و که اندکی بعد از سال ۵۸۵ هـ. ق وفات یافته است .

۲-أبوجعفر، محمّد بن علیّ بن شهرآشوب المازندرانی، رشید الدین السرویّ، صاحب کتاب “مناقب آل ابی طالب (ع)”، متوفی سال ۵۸۸ ه.ق

۳-أبوسعد سمعانی عبدالکریم بن محمّدبن منصورمروزی، صاحب”الأنساب” متوفّی سال ۵۶۳ ه.ق

۴-تاج الدین أبوتراب ،علیّ بن شیخ الطالبیّه معاصر سیّد عبدالله مجدالساده ابن علیّ بن عبدالله بن اَحمدبن حمزه جعفری (۴) زینبی قزوینی

شیخ منتجب الدین درباره‌ی او می‌گوید: او مردی فاضل، متبحّر و زاهد است و حدود ده هزاربیت در فنون مختلف در مدائح و مناقب آل رسول (ص) دارد و چند سال شاگردی سید أبوالرضا راوندی را کرده است.

۵-محمّدبن الحسین بن الحسن البیهقی، معروف به قطب الدین کیذُری (۵)، صاحب شرح نهج البلاغه با نام”حدائق الحقائق”

( همان، ۲۴-۲۷، مفاخراسلام، ۳/۴۶۴ – ۴۶۵ )

۵- تصنیفات و تألیفات :

آثار قلمی و کتب علمی و رسائل نفیس سیّد ابوالرضا که می‌توان از آن به عنوان میراث سلف برای خلف یاد کرد فراوان است و ما در این گفتار به ترتیب حروف الفبا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

۱٫ادعیه السّر: مجموعه‌ای است از ادعیه برای حاجات مختلف و در کتاب “الذریعه” آمده است که کفعمی آن را در کتاب”البلدالأمین” و علّامه‌ی مجلسی در”بحاراانوار” و محدّث حرّ در”الجواهر السنیّهفی الاَحادیث القدسیّه” گنجانیده‌اند و این مجموعه در ضمن این کتاب‌ها چاپ شده است. (الذریعه اِلی تصانیف الشیعه، ۱/۳۷۹ )

۲٫الاَربعین فی الاَحادیث: سیّدبن طاووس آن را”سنّه الاَربعین” نامیده است این کتاب در اشتمال بر مسائل علمی کم نظیر است. (النوادر، ص ۲۷)

۳٫ترجمه العلوی للطبّ الرضوی: ترجمه‌ی فارسی رساله‌ی ذهبیّه‌ی امام رضا(ع) است که مشتمل بر تعلیمات پزشکی می‌باشد.

۴٫الحاشیه علی أمالی المرتضی: صاحب ذریعه از این کتاب یاد کرده و می‌گوید در کتاب ریاض العلماء آمده که ایشان تعلیقات زیادی بر کتاب”الغرر و الدرر” (۶) دارد که من خودم آن‌ها را با خط خود سید آبوالرضا دیده ام. (الذریعه، ۶/۱۵۱، ریاض العلماء، ۴/۳۷۰ )

  1. شرح نهج البلاغه: راوندی در بغداد به نسخه‌ی اصلی نهج البلاغه به خطّ شریف رضی‌(ره) دست یافت و از روی آن برای خود نسخه برداری کرد و در ربیع الاَوّل سال ۵۱۱ هـ. ق از آن فارغ شد و بیش از نیم قرن روی این کتاب شریف کار کرد و کلمات و جملات آنرا شرح داد و مشکلات آنرا تفسیر کرد و تعلیقات او بر این کتاب شرحی از شروح نهج البلاغه گردید و چه بسا شرح او اولین و قدیمی‌ترین شرح از شروح نهج البلاغه قلمداد شود و شیخ در ذریعه در شروح نهج البلاغه از این شرح یاد کرده است (الذریعه، ۱۴/۱۴۳ )
  2. الکافی فی التفسیر: علّامه حلّی در اجازه خود به بنی زهره از این اثر یاد کرده و این کتاب در قرن هشتم موجود بوده و بعد از آن مفقود شده است .
  3. النوادر: تنوع آثار و گوناگونی آنها نشان می‌دهد که سید أبوالرضا شخصیتی ذو اَبعاد بوده است خلق آثار منظوم به زبان عربی همچون دیوان شعر و شرح و حاشیه و تعلیقات بر نهج البلاغه و حماسه ی ابی تمّام و تصنیف در علم عروض و قافیه، گویای ادبیات قوی و قریحه و ذوق سرشار و طبع نیکویی است که سید ما از آن برخوردار بوده است .
  4. خبر مولانا القائم (عج) .
  5. الحماسه ذات الحواشی: این کتاب شرح بر حماسه أبی تمّام می‌باشد .

۱۰ . الموجزالکافی فی علمی العروض و القوافی

  1. المدائح المجدیّه: یک مجموعه شعری در چندین مجلد است و سیّد أبوالرضا این مجموعه قصائد را در مدح مجدالدین (۷) أبوالقاسم عبیدالله بن فضل بن محمود کاشانی سروده است .
  2. دیوان الراوندیّ: آنچه ظاهر وآشکاراست این است که مجموعه اشعار او در زمان حیات او گردآوری شده است، او بسیاری از قصاید خود را در کتاب”المدائح المجدیّه”‌ی خود آورده است .

آنچه محرز است این است که او بیش از یک دیوان داشته است و اشعاری را که او در مناسبت‌های مذهبی و اغراض دینی و قصائدی که در مدح و سوگ اهل بیت(ع) سروده است در دیوان مخصوصی جمع آوری شده است که به دست ما نرسیده است و این دیوانی که اکنون در دست ماست مشتمل بر مطالبی غیر از موضوعات فوق است و متآسفانه این دیوان موجود هم به طور مستوفی همه قصائد را در بر ندارد و برخی از قصائد به صورت کامل در آن درج نشده است دیوان موجود مشتمل بر ۱۸۶۰ بیت است که توسط محدّث، سیّد جلال الدین اُرموی تحقیق و تصحیح و در سال ۱۳۴۴ به چاپ رسید .

۶ – علّامه سید ابوالرضا در نگاه دانشمندان :

۱٫معاصر او شیخ عبد الجلیل رازی در کتاب”بعض مثالب النواصب” که معروف به”النقض” است می‌گوید: از اساتید شهر کاشان سیّد ابوالرضا راوندی است که در بلاد اسلامی کسی به پایه‌ی علم وزهد او نمی رسد (ص ۱۶۸-۱۷۰)

۲٫علّامه سیّد علی خان مدنی در کتاب”الدرجات الرفیعه” می‌گوید: او یگانه‌ی زمان و استاد پیشوایان روزگار است وی مدرسه‌ای در کاشان دارد که نظیر و نمونه آن در زمین یافت نمی شود و علماء و بزرگان و اهل عرفان در آن سکونت دارند (۵ – ۶) .

۳٫میرزا حسین نوری قدّس سرّه در خاتمه “مستدرک الوسائل” می‌گوید: او از مشایخ بزرگ می‌باشد که بین ارزشهای ذاتی و فضیلتهای اکتسابی جمع نموده است وادعیه  معروف به “أدعیه السرّ” از جانب او نشر یافته است (۱۹/۱۷۴)

۴٫محدث توانا، شیخ عباس قمی‌(ره) در”الفوائد الرضویّه” می‌گوید: او عالمی دانا، کوهی استوار، دریای خروشان، معدن علم وحکمت، سرچشمه فضیلت و یگانه ی دوران می‌باشد (ص ۳۵۴ )

۵٫ملّا حبیب الله کاشانی در کتاب”لباب الألقاب”می‌گوید: سیّد ابوالرضا راوندی، عالمی فاضل و زاهد بوده و از او کراماتی نقل شده است، مقبره او مزار حاجتمندان و نیازمندان است (ص ۶۴)

۷ – اوضاع تاریخی در روزگار سیّد ابوالرضا راوندی :

ایران از قرن سوّم به بعد زیر سیطره‌ی سلسله‌های پادشاهی ایرانی چون طاهریان ، صفاریان ، ساسانیان و … با نظارت خلفای عباسی اداره می شده است در قرن چهارم حکومت آل بویه در ایران ظهور کرد و فرصتی فراهم آورد تا مکتب تشیع انتشار یابد؛ از این رو قرن چهارم دوره ی شکوفایی مکتب تشیع است و زمینه ساز این شکوفایی برپایی چهار دولت شیعه مذهب [آل بویه در ایران و عراق، فاطمیّون در مصر، حمدانیون در سوریه و زیدیون در یمن] است در این روزگار است که شخصیتهای بزرگی چون شیخ صدوق، سیّد رضی، سیّد مرتضی، شیخ طوسی و بالاتر از همه شیخ مفید طلوع کردند ولی متأسفانه این دوران دوام نیاورد و حکومت “آل بویه” در قرن پنجم منقرض شد و حکومت متحجّر عقل ستیز سلجوقیان بر سر کار آمد . حکومتی که جور و ستم بر شیعیان را وجهه ی همت خود ساخت شاهد این امر، ویران شدن قم، کاشان، راوند و کشتار شیعیان این مناطق به دست سلجوقیان است (النوادر، ص ۳۹-۴۲) علّامه سیّد ابوالرضا راوندی در چنین روزگار وحشتناکی به دنیا آمد او بیست ساله بود که استادش “عبدالواحد رویانی” به دست فرقه‌ی اسماعیلیه به شهادت رسید و سی سال پس از این ماجرا زادگاه او راوند و شهر کاشان در معرض تاخت و تاز وحشیانه پادشاه سلجوقی [سلجوق بن محمد بن ملک شاه] واقع شد که سید ابوالرضا در دیوان خود از این ماجرا در قصیده ای با ۱۰۵ بیت یاد می‌کند .

راموا الوقوف بأردهار ریثمـا تأوی أشائبهم مـع السلطــانِ
فاستجمَعوا متوافرین و شمَّروا مُستَبطنینَ(۱۱) کوامـنَ الاَضغـانِ
قصدوا بارکرسفٍ قریـه مشهد السبط المطهَّر من بنـی عدنانِ
فأنفلَ عزمَهم و لـم یتجاسَـروا أن یقدمـوا فیـه علی طغیـانِ
(دیوان سیّد: ۸۲)

سیّد ابوالرضا در این قصیده بطور خلاصه گوشزد می‌کند که لشکر مجهز ملک سلجوق در هجوم به اردهار وقصد تجاوز به روستای بارکرسف و تخریب مشهد پشیمان شدند و گذشته از عظمت ظاهری و زینت بقعه و آمدن مردم به زیارت از دور و نزدیک ترسی در دل آنها ایجاد شد و تمام گروه آنها برگشتند و هیچ جسارتی ننمودند.      (الطرائف الجعفریّه، ص ۱۶-۱۷)

۸- ولایت مداری:

شاعر عارف و زاهد ما اخلاص و ارادت عجیبی به ساحت مقدس نبیّ اکرم (ص) و حضرات معصومین(ع) داشته است، او به عنوان یک شیعه‌ی واقعی دوازده امامی در قصیده‌ی زیر به مدح رسول اکرم (ص) و توصیف و ستایش امامان  معصوم بعد از آن حضرت می‌پردازد .

محمّـدٌ خیر مبعوثٍ واَفْضَلُ مَن مَشَی علی الاَرضِ من حافٍ و مُنتَعِلِ
مَن دینُـه نَسَـخَ الاَدیانَ اَجمعَها و دور ملّتـه عَفـا علـی المِـلَلِ
ثُـم الاِمـامهُ مـُهداهٌ مـرتَبـهٌ مـِن بَعـدِه لِأمیـرالمـؤمنینَ علیّ
من بعـده ابنـاه و ابنا بنتِ سیّدنا محمـدٍ  ثُمَّ زینِ العـابدیـنَ علیّ
و الباقـر العلم عن أسرار حکمته و الصـادق البـرّ لم یکذب ولم یحلِ
والکاظـم الغیظ لم ینقض مروّته ثـمّ الرضا لـم یفـه والله  بالـزلَلِ
ثمّ التقیّ متی عافَ الاَنـامَ معـاً قـولاً و فعـلاً فلـم یَفْعَل ولـم یَقُلِ
ثـمّ النقیّ ابنُه و العسکریّ و مَن یُطَهِّرُ الاَرضَ مِن رجسٍ و مِن دَخلِ
القائـم العـدل و الحاکی  بطلعته طلوع بـدر الدُجی فی دامس الطّفلِ
تَنشَقُّ ظُلمهُ ظُلمِ الاَرضِ من قـمر إشراق دولته یأتـی علـی الدُّوَلِ

(دیوان سید: ص ۱۵۴ و ۱۵۵، مناقب ابن شهر آشوب: ۱/۳۲۲ )


۹ – ارادت به علیّ بن محمّد الباقر(ع) :

ابوالرضا راوندی نخستین عالم شیعی است که در مدح و ستایش علی بن امام محمد باقر(ع) شعر سروده و به بیان جلالت این امام زاده پرداخته است(صبوری:بی تا ص ۱۵) شاعر در قصیده ای که برای تمجید از مجدالدین ابوالقاسم عبیدالله بن فضل بن محمود کاشانی سروده است قصیده اش را بامطلع

بانیه مجدالدین حقّاً و الّذی هو ناصر الاسلامِ و الایمانِ
بکر الزمان و ناطق بکماله یُثنی علی البانی بألف لسـان

( همان، ص ۲۳۰ )

آغاز کرده است و در ادامه برای بیان ارادت خویش به خاندان اهل بیت(ع) به مدح علی بن امام محمد باقر(ع) پرداخته  می گوید:

ومَشْهَـدُ صِدْقٍ اَوْدَعَ الله بَطْنَـه ودیعهَ سِرٍّ مِن کِرامِ أخایر
أبا الحسن بن الباقر السّید الّذی غدا لعلـومِ الدیـنِ أبقرَباقـر

(دیوان سید، ص ۵۲)

یعنی خداوند در دل خاک مشهد و مزار او یکی از ذخیره‌های بزرگ و کریم ابوالحسن فرزند امام باقر(ع) را  امانت قرارداد که پدر بزرگوارش شکافنده‌ی علوم بود .

وی در جای دیگر می‌گوید :

تَوَسَّلــْتُ فیـهـا بـالفتـی ابــن  الــذی تَوَطَّنَ هذا المشهدَ الطاهـرَ الطُهرا
عَنَیتَ ابنَ بنتِ المصطفی و وصیِّه أخا الصادق بنَ الباقِر السّید الخبرا

( همان، ص ۱۲۷ )

البته ناگفته نماند که این قصیده را مرحوم سید به عنوان تشکر از مجد الدین سروده است .


۱۰ – اغراض شعری :

سیّد أبوالرضا شاعری مدیحه سرا است او در اشعار خود، حضرت رسول اکرم (ص) و امامان معصوم(ع) و مجدالدین و خانواده اش و برخی از وزراء را ستوده است او با سرودن قصائدی در مدح و منقبت معصومین (ع)، ارادت خویش را به این خاندان نشان داده است و او با سرودن قصائدی در مدح خاندان مجدالدین و بهاء الدین، ایثار و سخاوت آنها را ارج نهاده و با خلق قصیده‌ی تاریخی نونیّه‌ی خود هجوم وحشیانه‌ی سپاه ملکشاه سلجوقی به منطقه‌ی مشهد اردهار (اردهال) و روستای بارکرسف و خرابی هایی را که به بار آوردند به تصویر کشیده و با مردم آن سامان هم دردی نموده و بدین طریق اوج حسّ نوع دوستی و مواسات را به نمایش گذاشته است .

۱ – مدح: دیوان شعری که در حال حاضر از سیّد أبوالرضا در دست ما می‌باشد مشتمل بر ۱۹۱۵ بیت است که ۵۵ بیت از آن ابیاتی است که دیگران سروده‌اند و ۱۸۶۰ بیت آن متعلق به سیّد ابوالرضا می‌باشد و چیزی حدود ۱۰۰۰ بیت آن در مدح وزراء و مجدالدین و خاندانش می‌باشد .

مجد الدین، ابوالقاسم، عبیدالله بن فضل بن محمود: وی یکی از ممدوحین بزرگ سیّد أبوالرضا است و بخش زیادی از اشعار مدحی این شاعر در مدح او می‌باشد زیرا ۹۳۸ بیت از ابیات این دیوان در مدح او وخاندانش می‌باشد که ۵۸۶ بیت آن در مدح خود مجدالدین است و ۳۵۲ بیت آن در مدح بهاءالدین، برادر او، بیان شده است لذا می‌توان گفت تقریباً نصف محتویات دیوان حاضر در مدح مجدالدین و خاندان او سروده شده است .

مجدالدین فردی بسیار متدیّن، متّقی، عابد، زاهد، بلند همّت، سخیّ الطبع، فاضل، دانش دوست و هنر پرور بوده است و ثروت زیادی هم داشته است که بخش اعظم آن را در راه خیرات و مبرّات صرف نموده است اقداماتی که مورد تمجید و ستایش سید ابوالرضا قرار گرفت از جمله:

۱٫سرپرستی ارامل و ایتام

ناظم در ابیات زیر به همین موضوع اشاره کرده است :

من للاَرامل و الیتامـی و المحصنات من الاَیامی
واُولی الخصـاصه من بیو ت المجـد ضمّتـهم لـزامـا
و مخــدّرات رزقـهــنّ مـهـنّـئٌ  عـامــاً   فــعـامـا

(دیوان سیّد، ص ۱۱)

۲٫تزویج و اعطاء جهیزیّه به دختران بی سرپرست (۲۰۰۰عروس)

بیت زیر اشاره به همین مورد دارد :

و زوّجهنّ بالاَکفاء حتّی                                                                                                                                                                                                   جلا من ماله ألفی عروس         (همان، ص ۶۰)

 

۳٫ساخت مدارس و مساجد و بیمارستان و پل ها و کاروان سراها و خانقاه ها که شاعر در ابیات زیر به همین موضوع اشاره می‌کند .

و أثن علی آثاره الغرر التی ستبقی علی مـرّ اللیالی الغوابر
مساجده داراتـه  و قنیّـه مدارسه خانـاتـه و القنـاطـر
قناطر لم  یعقدن اِلّا بهمـّه اذا اعتزمتَ لمَ تأبَ نثر القناطر(۸)

(همان ،ص ۵۲ )

واز جمله بنای مدرسه مجدیّه که  سیدابوالرضا درشأن این مدرسه ارتجالاً چنین سروده است :

و مدرسهٍ أرضها کالسمـاء تجلّـت علینا بآفـاقـهـا
کواکبهـا غـرّ اصحابـها واَبراجهـا غرّ اَطبـاقهـا
وصاحبها الشمس ما بینهـم تُضیء الظلام بإشـراقهـا
فلو اَنّ بلقیس مـرّت بهـا لأهوتْ لتکشف عن ساقهـا
وظنّته صرح سلیمـان إذ یمـرّد بالجـنّ حذّاقهـا

(همان، ص ۱۹۸ )

محقق توانا، علی دوانی از عالم جلیل القدر، سید علیخان مدنی صاحب کتاب “الدرجات الرفیعه” نقل می‌کند که: مدرسه‌ی بزرگ مجدیه در روی زمین نظیر نداشته است، بسیاری از علماء و فضلاء و زهّاد و حجّاج در آن سکونت داشتند اند. (مفاخر اسلام، ج۳، ص ۴۵۳ )

سیّد ابوالرضا از مجدالدین به عنوان”ناصر اسلام”یاد کرده است :

الی نور مجدالدین و السیّد الذی إلیه یَؤولُ المجدُ حیث یَؤولُ
اِلی ناصر الاِسلام اِن تبدُ عثـرهٌ به فهو من دون الاَنام مُقیـلُ

(همان، ص ۷)

و در جای دیگر باهمین لقب از وی یاد کرده و می‌گوید :

أعطیتَ یا ناصِر الاِسلام واحدهً اِنّ العطـاء مقــادیـر و اَوزان
بقیت یا ناصر الاسلام و اتصلت مِن عرقکم فی سماءِ المجدِ اَغصانُ
فاَنتم المقصـد الاَعلی و بیتُکـمُ بیـت العلـاء ولِلْعَـلیـاءِ بُـنیـانُ

(همان، ص۱۴)

هو  الناصر  الإسلام  شرقاً  و  مغرباً                                                                                                                                                                                             اذا   لم یکن  دوماً  سواه  نصیر

(همان، ۳۵ )

البته سیّدأبوالرضا در دیوان خود از”مجدالدین”دیگری هم یاد کرده و او”مجدالدین، أبوالحسن، محمد بن علی بن موسی”است که شرح حال دقیقی از او در دست نیست شاعر ابیات زیررا در مدح او سروده است :

ذاک مجـدُالدینِ حقـاً اِنّـه ماسِـحٌ مِن وجنتیه الدّرنا
و بهاء هـو لـلإسلامِ مِـن بعدِ أن قد آضَ لیلاً مدجِنا
و اَخوالفضل حقیقاً  و اَبـو کلِّ شی ءٍ کانَ یوماَ حسناً
کم لمجد الدینِ من مکرمهٍ نقد العمـر علیهـا ثمنـا

(همان، ص ۲۰ )

در قصیده‌ی دیگری از تعابیر”هو الدهر،هوالبحر،هوالبدر،هواللیث، هوالغیث و هو الاَرض” در مدح او استفاده نموده و قصیده مزبور را با این بیت به پایان می‌رساند :

و اِن تکُ أبحرها سبعهً                                                                                        وعشرُ اَناملِها اَبْحُرُ

( همان، ص ۱۲۴ )

۲ تهنیت: یکی دیگر از اغراض شعری سیّد أبوالرضا عرض تبریک و تهنیت است که به مناسبتهای زیر انجام گرفته است :

الف) بچه دار شدن برخی از بزرگان بعد از آنکه از داشتن بچه ناامید شده بودند .

مرحبـاً بالطالـع المشتهـر مرحباً [با] لکوکب ابن القمر
فـأتت غـرّتـه شادخهً تتـراءی فی جبـاه الـغـرر

(همان، ص ۴۲، ۴۳ )

ب) فرارسیدن عید نوروز

یا مجدَ دیـنِ اللهِ دعـوه خـادمٍ فی صالح الدعوات غیر مقصِّـرِ
هنئت بـالنیـروز اسعـد قـادم بالعزّ و العمـر المدیـد مبشّـر
فاسعد به و اعمر طویلاً واستدم مدد البقـاء فأنـت خیـر معمّر

(همان، ص ۱۰)

ج) فرارسیدن عید فطر

ناصر الاِسلام عیّد ألف عامٍ فی ذُری عزٍّ رهینٍ بالدّوامِ
کان عیدُ الفطر مشتاقاً اِلی وجهک الطلق فوافی للسلام
اِن یکن للفطر عید فلتکن کلّ اَیّامک اَعیادَ الاَنام

نا گفته نماند که مجموع ابیات سید ابوالرضا در موضوع”هناء” به ۹۹ بیت می‌رسد .

۳ رثاء و تعزیت:

اَرأیـتَ من حملـوه للتدفین و نَحَـوه للتحنیـط والتکفیـن
اَرأیت ‌ایّ سراج إسلام خبـا دجت الدُّنی(۹) لخبوه فی الحین

( همان، ص ۴۳ )

۲۴۵ بیت از ابیات دیوان سیدابوالرضا در موضوع سوگ و رثاء گفته شده است .


۴ اعتذار (عذرخواهی ): علاوه بر مدایح، در شعر غنایی خود در باب اعتذار به درگاه خداوند و آرزوی بخشش نیز سروده هایی دارد از جمله:

إلی الرحمن ثمّ اِلیه عـُذری من الغفلات فلیسمح بها لی
لَئن قَصرتُ جهراً فی دعائی لَه اِنّ الضمیر لـه مُوالـی

(همان، ص ۱۳۸ )

شاعر بخاطر کوتاهی در مورد دعا کردن در حق مختص الدین که در مجلس وعظ او در مدرسه‌ی مجدیه حاضر شده بود اولاً به پیشگاه خدای سبحان و ثانیاً از محضر مختص الدین (مرجع ضمیر”ه”مختص الدین است) عذر خواهی می‌کند .

۵ حبّ (عشق ) :در شعر غزلی خود از عشق خود به بهاءالدین سخن آورده و می گوید:

دَمعی و دَمی کلاهما مسفـوح فی حبّک و القلب لقیً مطروح
یا روح فداک قلبی المجـروح هذاک و بالقلب یفـادی الروح

( همان، ص ۶۲ )

۶ شکایت (شکوی)

اِنّی بقاسان(۱۰) غریب حریب و لیس ذا أن لیس فیها قریـب
بل هو من فقدان جنسی بهـا والفاقد الجنس غریب غریـب

( همان، ص ۶۲ )

۷ نُصح و اِرشاد

اِسْمَع هُدیتَ و خیرُ القولِ اَنـصحُـهُ ولاتَکُنْ فی استماع النُّصح ذاشَطَطِ
کُنْ فی الذَری ملکاً اَو فی الثری سقطاً ولاتَکُنْ وسَطاً لاخیرَ فـی الوسـَطِ

(همان،ص۱۰۴)

 

علاوه بر آنچه آوردیم سیدابوالرضا راوندی اشعاری در مناجات باری تعالی وبیان حکمت و ابیاتی لغز گونه نیز دارد :

 

مناجات :

اَنتَ اِلهی و اَنتَ مُعتَمَدی و اَنتَ دونَ الاَنامِ مُستَنَـدی
اَنتَ الذی اِن عَثَرْتُ قُلتُ له یا سیّدی قد عَثَرْتُ خُذْ بیدی

(همان، ص ۱۰۴ )

حکمت:

هی الدّنیا تَغُرُّک بالمنَی هی و تصدف عن محاذره المناهی
و لو اَنصَفْتَ نفسک لَم تَدَعْها تَتُوقُ اِلـی التحاسُـد والتبـاهی

( همان، ص۱۰۴)

لغز و اُحجیّه (چیستان) :

أقبل کالبدر فی مدارعه یُشرق فی السعد من مطالعه
اَوّله ربع عشر ثالثـه و ربع ثانیه جذر رابـعـه

شاعر این چیستان را در مورد پسرش احمد یا شخص دیگری به اسم احمد گفته است .(همان، ص ۱۹۸ )

(بر اساس مصرع دوم و سوم با تطابق این اعداد با حروف ابجد کلمه ی احمد نمایان می شود که نام فرزند این شاعر است.)


۱۱ – سبک شعر راوندی :

چه بسا اغراضی مانند مدح و هجو و رثا و اعتذار و فراوانی نوستالوژی و مقدمه های طللی وتوصیف منازل نشانگر تقلید وی از سبک شاعران قدیم است.

اما این امر به هیچ وجه به معنای نفی ارزش راوندی و توان شاعری او نیست. درست است که او یک شاعر سنتی است، ولی بی شک شاعری توانا و مسلط بر انواع شیوه‌های سخنوری است .

سطح زبانی :

شعر راوندی در سطح زبانی یعنی موسیقی، واژگان و ساختارهای دستوری (صرف و نحو) نکته چشمگیر و ویژه‌ای ندارد و همان سبک وسیاق اشعار شاعران قدیم را دارد و بیشتر سروده‌های او در بحر های طویل و بسیط و کامل و متقارب است .

سطح بلاغی :

شعر راوندی نشان می‌دهد که وی بلاغت و فنون بلاغی را به خوبی می‌شناخته و در شعر خویش بسیار  و به جا از آن‌ها بهره گرفته است به گونه‌ای که می‌توان نمونه‌های بسیاری از انواع شگردها‌ی بدیعی و بیانی به ویژه آرایه‌های لفظی و بخصوص انواع جناس را در اشعار وی مشاهده کرد.

۱٫تشبیه بلیغ :

هوالغیث ثجّاجاً هوالیث غادیاً                                             هوالبحر یردی تاره و ینیل

( دیوان سیّد، ص ۷ )

۲.تقسیم :

هم القوم اِن جادوا اَجادوا و اِن اَبـوا                                                                    اَبادوا و اِن هم صاولوا ففحولُ

و اِن أَحسنوا عادوا و اِن عاونوا کَفَوا                                                                            و اِن نطقوا قال الاَنام فصـولُ                                                                                  (همان ،ص ۸)

۳٫اقتباس :

ألقی عصاً عدلک الفیّاض فالتهمت                                      ما یأفکون التهاماً أ هی ثُعبانُ

( همان، ص ۱۴)

مضمون این بیت از آیه‌ی شریفه‌ی *فألقی موسی عصاه فاذا هی تلقف ما یأفکون*(شعراء/۴۵)  گرفته شده است. و نظیر این آیه در سوره‌ی اعراف هم آمده است (آیه‌ی ۱۰۷ )

هذا اذا زلّت الاَقدام داحضهً                                                     والتفّت الساقُ یا مغرور بالساق

( همان، ص ۹۶ )

*مصرع دوم از آیه‌ی ۲۴ سوره‌ی قیامت گرفته شده است.

۴٫تلمیح :

خبط اللیل واستشبّ وقوداً                                              لم ینازعه مرخه و العَفارا

( همان، ۲۴ )

این بیت تلمیحی است به مثل معروف “فی کل شجر نار، واستمجد المرخ والعفار”، “مرخ” و “عفار” نام دو درخت است که زناد از آنها گرفته می‌شود .

۵٫مقابله :

ولِبّر یُولی  العبیدَ  عتاقاً                                                             و بِبرّ   یستعبدُ   الاَحرارا

“برّ” اوّلی به معنای”جلب رضایت خدا” است و “برّ” دوم به معنای”عطیّه و احسان” است لذا در این بیت آرایه‌ی جناس هم به چشم می‌خورد (همان، ص ۲۵ )

  1. تجرید:

نداه ندیً ما یُخْطِئ الناس ساعه       ولی منه غیث ما یغبّ مطیر

در مصراع دوم به واسطه‌ی حرف جر”من” تجرید صورت گرفته است. (همان، ص۳۷)

۷٫عکس :

فیُسمعه منجداً غائرٌ            و یُسمعه غائراً منجد

( همان، ص ۵۰ )

۸٫مبالغه:

وحدیثها سحرٌ اذا نطقت            لو کان طعمُ الشهد للسحرِ

وجبینها  بدر  التمام   اِذا                                                   حاذاک  لولا   کُلفه   البدر

(همان، ص ۹۲ )

و در جای دیگر می‌گوید :

وما کان للاِسلام لولاه رونق                                            و لا لقضیّات الشریعه نور

( همان، ص ۳۵ )

۹٫طباق :

لهم روحی الفداءُ                                                           اَحْسَنُوا بی اَم اَساؤوا

*بین”اَحْسَنُوا”و”اَساؤوا”طباق ایجابی دیده می‌شود. (و طباق آن بین دو فعل است.)

(همان، ص ۱۱۶ )

فنحن اَکثر ما تشدوه ألسننا                                                                                                                                                                                        بیت تردّده سرّاً و اِعلاناً

(همان، ص ۱۵ )

در این بیت بین دو اسم (سر ـ اعلان) طباق بر قرار کرده است.

  1. مراعات نظیر :

لیث حرب اِن یلقه لیث حرب                                                                                                    یستلبه الأنیاب و الاَظفارا

“انیاب” با “اظفار” دارای مراعات نظیر است.

  1. انواع جناس :

الف) جناس تام مستوفی :

أسیرُ و قلبی فی هواک أسیرٌ                                                                                                     و ذلک منّی لو علمت یسیر

( همان، ص ۳۴ )

*بین”أسیر”و”یسیر”جناس ناقص هم وجود دارد.

 

 

ب) جناس تام مماثل :

مساجده داراته و قُنیّه مدارسه خاناته و القناطر
قناطر لم یعقدن اِلّا بهمّه اِذا اِعتزمت لم تأبَ نثر القناطر

*” قناطر”اوّلی و دوّمی جمع”قنطره”و به معنای”پل”است و”قناطر” سومی مخفف”قناطیر”جمع”قنطار”و به معنای”مقدار زیادی از طلا و نقره”است .

(همان، ص ۵۲ )

 ج) جناس ناقص مردوف:

من لِبَرقٍ علی البُراقِ اَنارا                                                                                                                                       ملأ الخافقین نوراً و نارا

( همان، ص ۲۴ )

بین کلمه های” انارا “و” نارا “جناس ناقص مردوف برقرار است.

ت) جناس ناقص مکتنف :

مَن لِبَرقٍ علی البُراق اَنارا                                                                                                                                    ملأ الخافقین نوراً و نارا

(همان)

بین کلمات “برق” و “براق” جناس ناقص مکتنف برقرار است.

ث) جناس اشتقاق :

من لبرقٍ علی البُراق اَنارا                                                                                                                                      ملأ الخافقین نوراً و نارا

( همان )

بین کلمات “نورا” و “نارا” جناس اشتقاق برقرار است.

ج) جناس محرّف :

زارنی البدر عن مِطال مُطال                                                                                                                                          یا سقی اللهُ ذلک الإزدیارا

“مِطال”مصدر باب مفاعله است و”مُطال”اسم مفعول از”اَطالَ”است .

( همان، ص ۲۵)

ح) جناس لاحق :

اَنا فی مضیض هویً و حرّ جویً                                                                                                                                                     لفضیض تلک الوُضَّح الغُرّ

( همان، ص ۹۳ )

بین کلمات “هویً” و “جویً” جناس لاحق برقرار است.

خ) جناس مضارع :

اَنا  فی مضیض هویً و حَرّ جویً                                                                                                                                       لفضیض تلک الوُضّح الغُرّ

( همان )

بین کلمات “مضیض” و “فضیض” جناس مضارع برقرار است.

د) جناس لفظی :

فکأنّهنّ   قیانُ  لهوٍ  قضّیت                                                                                                                                                                              اَوطاره  و  ترنّمت  اَوتاره

( همان، ص ۶۶ )

بین کلمات “اوطاره” و “اوتاره” جناس لفظی برقرار است.

*موارد فراوانی از جناس در شعر سید ابوالرضا به چشم می‌خورد که برای نمونه می‌توان به صفحات ۳۹ ،۴۰ ،۴۵، ۶۲، ۷۰، ۹۳، ۹۴، ۹۶، ۱۰۶، ۱۱۱، ۱۱۷  دیوان اواشاره کرد .

۱۲) تضمین :

فنحن اَکثر ما تشدوه ألسننا بیت تردّده سرّاً و اِعلاناً
” یا طالع السعد أطلع وجهک الآنا حُیّیت عنّا اِلینا الآنَ آنَ آنا”

(همان، ص ۱۵ )

*بیت دوم از سروده های أبی بکر قهستانی است که سید أبوالرضا آن را در شعر خود گنجانیده است.

 

۱۳) کنایه:

فاستجمعوا متوافرین وشمّروا                                                                                                                                 مستبطنین کوامنَ الاَضغانِ

( همان، ص ۸۲ )

*”کوامن الاَضغان” کنایه از موصوف است که همان قلب باشد.

 

۱۴) استعاره :

ولَطالما حلب العیون دموعها                                                                                                                                          بمواعظ ملء الفؤاد عیون

( همان، ص ۴۴ )

۱۵) مجاز حذف:

اِن وفاءً فوفاءٌ                                                                                                                  اَوجفاءً فجفاءٌ

*”وفاءً” و”جفاءً” خبر برای “کان” محذوف هستند که با اسمش حذف شده و”وفاءٌ” و”جفاءٌ”خبر برای مبتدای محذوف هستند .

 

 


۱۲ –  نتیجه گیری:

از آنچه  گفته شد، بر می‌آید که سیّد ابوالرضا،شاعر پارسی زبان تازی سرایی است که سبک شخصی و مستقلی ندارد و ویژگی‌های شعری او همان ویژگی‌های شعر شاعران قدیم است لذا او بیشتر یک شاعر مقلد است تا مبدع و این چیزی است که به وضوح می توان در شعر های او دید ولی ناگفته نماند که او از داشتن طبعی دلنشین، و مهارت و تبحّر در فنون شاعری برخوردار بوده است. استخدام انواع فنون بلاغی به خصوص آریه های لفظی و معنوی همچون انواع جناس و طباق و استفاده از فن تشبیه دلیل مهارت او در شعر عربی و تسلط او بر ادب عربی است و رنگ شعری جذابی را به قصائد او اعطا کرده است . وی به مناسبت ها و اغراض گوناگون  به سرایش شعر پرداخته که بخش عمده ی شعر او در مدح رسول اکرم و امامان معصوم (ع) و وزراء و مجد الدین  و خانواده ی اوست. او در هنر نویسندگی نیز چیره و زبر دست بود، بنا بر این می توان او را در زمره ی “الکتّاب الشعراء” به شمار آورد.

اونه تنها ادیب و شاعر، بلکه فقیهی مفسّر، عارفی زاهد، واعظی بلیغ و مورّخی موثّق بوده و دیوان او صرف نظر از آنکه یک مجموعه‌ی شعری است، یک سند مهمّ و معتبر تاریخی است، سندی اصیل و ریشه دار که آئینه‌ای تمام نمای کاشان در عصر شاعر به ویژه در بیان تراژدی هجوم سلجوقیان به این دیار و ثبت وحشی گری های آنان و ایثار و گذشت بزرگان آن روزگار می باشد. پژوهش تاریخی دیوان این شاعر زوایای پنهان گذشته ی کاشان را روشن ساخته و اندیشه های ناب این عالم شیعی را بازشناسی می کند.

پی نوشت ۵:

۱)ولی در منطقه‌ی راوند کاشان متولّد شد و ما تاریخ دقیق ولادت او را نمی دانیم ولی حضرت آیت الله مرعشی نجفی‌(ره) در کتاب”لمعه النور و الضیاء فی ترجمه الرضا، ص ۴۵”که در درباره‌ی زندگی این عالم فرزانه است سال ولادت او را ۴۸۳ (ه .ق) می‌داند و این امکان پذیر است زیرا یکی از اساتید او ابوالحسن رویانی است که در سال ۵۰۲ (ه.ق) به شهادت رسیده است و سید أبوالرضا در این مقطع سنّی قریب بیست سال داشته است .

۲)دو نقل دیگر هم درباره‌ی تاریخ وفات ایشان ذکر شده است :

الف) ۵۷۱ ه. ق در سن ۸۸ سالگی .

ب) ۵۷۲ ه. ق در سن ۸۹ سالگی .

۳)هو السیّد أبوالرضا ضیاء الدین، فضل الله بن علیّ بن عبیدالله الثالث بن محمّد بن عبیدالله الثانی بن محمّد بن أبی الفضل عبیدالله الأول بن الحسن السلیق بن علیّ بن محمّد السلیق بن الحسن بن جعفربن الحسن المثنّی بن الإمام أبی محمّد الحسن المجتبی بن علیّ ابن أبی طالب، الکاشانیّ الراوندیّ و اُمّه العلویه فاطمه بنت عمّ أبیه العلّامه السیّد الحسین الراوندیّ بن محمّد بن عبیدالله الثالث .

۴)جعفریّون  یک خانواده‌ی شیعی مذهب علمی در قزوین و از ذریّه‌ی جعفر طیّار(ع) بوده اند.

۵)نام روستایی است در سبزوار در ناحیه‌ی بیهق

۶)”غرر الفوائد ودُررالقلائد” در محاضرات و ادب و تفسیر و تأویل آیات و شرح و توضیح احادیث، کتاب گران سنگی در باب خود می‌باشد. مؤلُف این کتاب سیّد مرتضی معروف به علم الهدی می‌باشد و به این کتاب، الاَمالی و التفسیر و مجالس التأویلات و مجالس کشف الاآیات و مجالس الشریف المرتضی هم گفته می‌شود.

۷)او در سال ۵۳۵ ه.ق وفات یافت. او از ثروتمندان و خیّرین عصر سید ابوالرضا بود. دیوارهایی برای کاشان ساخت که مانع هجوم دشمن می‌شد و نهری برای کاشان حفر کرد که برای کاشان و مزارع آن مکفی بود و مدرسه‌ی مجلّل و باشکوهی به نام مدرسه‌ی مجدیّه برای سیّد ابوالرضا ساخت و اموال زیادی را وقف این مدرسه کرد، به فقراء و سادات و علماء و طلّاب کمک می‌کرد، مساجد و پل‌ها و حمّام‌های زیادی را بنا کرد و اَنهار زیادی را حفرکرد و بخشش‌های او شهرهای زیادی را در بر می‌گرفت و هزینه‌های ازدواج و جهیزیّه  دو هزار دختر را از سرمایه‌ی خود در آن روزگار پرداخت کرده بود.

۸) خداوند متعال فرمود: * و من أهل الکتاب من إن تأمنه بقنطار یؤدّه إلیک * (آل عمران / ۷۵ )

۹) جمع”دنیا” است.

۱۰) قاسان همان کاشان است و حریب به معنای مسلوب المال و غارت زده است.

۱۱) سید جلال الدین ارموی احتمال قوی می‌دهد که صحیح آن باید”مستنبطینَ” باشد.

Seyyed AbolReza Ravandiye Kashani

Abstract

Seyyed AbolReza Ravandiye Kashani, one of the Persian scientists in sixth century, has composed poets in Arabic. He has a lot of valuable works in different fields such as jurisprudence, interpretation, literature, medicine, narration (Hadis) and orison. In his poetry Divan in his elegy called Novineh has described the invasion of Malekshahe Saljughi army to the part of Kashan and Mashhade Ardehal and Barikrasf (a village) also their savagery and has shown his sense of humanism, his trend to Shiah and his love toward Ahlebeit. And he has inspired the conceptual principles of Shiah by sweet language of poetry to his audience.

In this article the writer tries to introduce this important and dignified character, maters, Sheikhs, his scientific works ,and some samples of his poets.

Key words: AbolReza Ravandi, Ravand, Kashan, poet

المصادر:

۱-اَعیان الشیعه ، سیّد محسن بن عبدالکریم أمین حسینی عاملی شقرائی (ت ۱۳۷۱ هـ.ق) (إعداد: سید حسن أمین) دارالتعارف- بیروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۳هـ.ق

۲-بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمّه الاَطهار(ع)، علاّمه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی(ت ۱۱۱۰هـ.ق)، مؤسسه وفاء- بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هـ.ق

۳-تاج العروس من جواهر القاموس، سیّد محمّد بن محمّد مرتضی حسینی زبیدی(ت۱۲۰۵ هـ.ق)، تحقیق: علی شیری، دارالفکر- بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۴هـ.ق.

۴-خریده القصر و جریده العصر، عمادالدین اصفهانی، تصحیح عدنان محمد آل طعمه، تهران، میراث مکتوب ۱۳۷۷٫

۵-الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، صدرالدین علی بن احمد مدنی شیرازی معروف به سیّد علیخان (ت۱۱۲۰هـ.ق)، کتابخانه‌ی بصیرتی- قم، چاپ دوم، ۱۳۹۷هـ.ق

۶-الدعوات، أبی الحسین سعید بن عبدالله راوندی معروف به قطب الدین راوندی(ت۵۷۳هـ.ق)، تحقیق و نشرمؤسسه امام مهدی(عج)- قم، چاپ اول ۱۴۰۷هـ.ق(همان کتاب “النوادر” است).

۷-دیوان السید الإمام ضیاء أبی الرضا فضل الله الحسنی الراوندی القاسانی، به تصحیح سید جلال الدین محدّث أرموی، تهران، چاپخانه‌ی مجلس۱۳۳۴٫

۸-الذریعه الی تصانیف الشیعه، علامه شیخ آغابزرگ تهرانی(قرن ۱۴)، دارالاَضواء- بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳هـ.ق.

۹-ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله افندی اصفهانی(قرن۱۲)، تحقیق سیّد احمد حسینی، کتابخانه‌ی عمومی آیه الله مرعشی نجفی(ره) چاپ اول،(۱۴۰۱هـ.ق)

۱۰-الطرائف الجعفریه من الأحادیث الأمامیه، آیه الله شیخ جعفر صبوری قمی، چاپ اول، انتشارات دارالتفسیر(اسماعیلیان)

۱۱- الفوائد الرضویّه فی أحوال علماء المذهب الجعفریّ، شیخ عبّاس قمی.

۱۲-لباب الألقاب، ملا حبیب الله شریف کاشانی، کاشان، حسینیه‌ی امامت، ۱۳۷۲٫

۱۳-لسان العرب، لأبی الفضل جمال الدین محمدبن مکرم بن منظور مصری (ت۷۱۱ هـ.ق)، دارصادر- بیروت، الطبعه الأولی۱۴۱۰هـ.ق

۱۴-مناقب آل بأبی طالب(المناقب الإبن شهرآشوب)، لأبی جعفر رشیدالدین محمدبن علیَ بن شهرآشوب المازندرانی (ت۵۸۸ هـ.ق) المطبعه العلمیه، قم.

۱۵-معجم البلدان، أبو عبدالله شهاب الدین یاقوت بن عبدالله حموی رومی(ت ۶۲۶هـ.ق، دار احیاء الثراث العربی- بیروت، چاپ اول، ۱۳۹۹هـ.ق.

۱۶-مفاخر اسلام، علی دوانی، تهران، امیرکبیر ۱۳۶۳، جلد سوم

۱۷-مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حاج میرزا حسین نوری(ت۱۳۲۰هـ.ق) تحقیق و نشر: مؤسسه‌ی آل البیت (ع)، چاپ اول۱۴۰۸هـ.ق.

۱۸- النقض(بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض)، عبدالجلیل رازی قزوینی (ت قرن ششم هـ.ق)، سلسله‌ی انتشارات انجمن آثار ملی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *